اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلییای روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جایی دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره

_دلم خواست اینو بلند واسه داییم بخونم که 15 سال با نگرانی زندگی کرد و یکسال آخرو هم با درد ، بی اینکه چیزی بفهمه. خوبیش اینه که پاک رفت .

**

یه مدتیه دارم به مرگ فکر می کنم  اینکه یه روزی باید از این دنیا برم 

روز اول حس بدی بهم دست داد نمی دونم چرا  همش فکر می کردم که یه روزی تموم میشم

بعد فکر کردم خب مگه بده تموم بشی و بری جایی که باید بری  اما از ذهنم گذشت که چه زجری باید تو اون دنیا بکشم

یاد بعضی از خوابهام افتادم  همون خوابهایی که روحم حسشون می کنه  نه جسمم

 

فکرم پر می شد و خالی به خودم گفتم بد هستم اما نه اونقدر که خدا بخواد شکنجه بدی واسم در نظر بگیره  بعد به بدیهام فکر کردم نه کم بود نه زیاد  می تونم جبرانشون کنم

می تونم خوب باشم بدون اینکه به خودم ضرر برسونم

می تونم خوب باشم  بدون اینکه خودم غصه بخورم

می تونم خوب باشم  بدون اینکه خودم عذاب بکشم

می تونم خوب باشم  بدون اینکه قشنگیهای زندگیمو از دست بدم

 

از مرگ نمی ترسم دلم یه تجربه دیگه می خواد  

 

گوته میگه

اشخاص بزرگ و نامی به کوه مانند ،

هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم گردد.