اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

سر گذر یشم سیاه (2)

1-تازه انگار همین دیروز بود

که آمدنت را بهانه کردم

تا ببینم نگاه دیدنت را

وبشنوم

صدای شنیدنت را

همان لحظه که مرا می بینی و می شنوی

همین دیروز

 

محمد امین نادی

درهرجا که هستید’ وبا هرچه که دراختیار دارید’ کاری بکنید.

 

 

2-من ِاو رمانی از رضا امیر خانی .با دوتا راوی من و او، شما رو چنان جذب داستان میکنه که خودتونم می مونید .کتاب در مورد کشف حجاب ومسائل هول اونه وبا عشقی ابدی

رسم الخط کتاب که میشه گفت سبک جدیدیه جالبه .خوب تونسته با نوشتن کلمات نوع حرف زدنها و لحنها و غلط گفتنها رو بیان کنه.

آزادی بیان و فضا سازی و تکرارهای نویسنده ،  به خوبی ما رو بین قهرمانهای داستان جا می ده . داستان از سال 1320 شروع میشه، با پسری نوجوون که عاشق میشه و تا سالهای بعد از جنگ ایران عراق ادامه داره .

پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش  ضرر نمیکنید .فقط لذت می برید از یه داستان قشنگ .

من تو کتاب جمله های قشنگ و جالبی دیدم که هنوز تو ذهنمه و فکر میکنم  که باید بهشون فکر کرد. مثل:

*عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه .حکماً عاشقه .نفسشم تبرکه....یا علی مددی!*

*تنها بنایی که اگه بلرزه محکمتر میشود دل است!دل آدمی زاد.باید مثل انار چلاندش ،تا شیره اش در بیاید...حکماً شیره اش هم مطبوع است .*

درهرجا که هستید’ وبا هرچه که دراختیار دارید’ کاری بکنید.

 

 3-آرش خواننده بین المللی ایران، این بار با بایه خواننده زنه دیگه ترانه قشنگی رو اجرا کرده . ترانه های آرش رو همیشه دوست ندارم اما این یکی  خیلی  قشنگه .pure love  *عشق پاک * اسم این آهنگه . انریکه ایگلاس هم  یه ترانه مثل این داره  حالا  بماند که این کپ زده یا اون.البته یکم فرق داره و یه جورایی بر عکسه . آهنگ آرش در مورد یه عاشق مُردس که آرزوی زنده موندن معشوق رو داره

<http://www.hashtrood.com >  اینجا می تونید گوش کنید

درهرجا که هستید’ وبا هرچه که دراختیار دارید’ کاری بکنید.

 

4- این روزها سریالهای کره ایی ایرانیارو بد میخکوبه تلوزیون میکنه .جدا از سوژه های ایرانی پسند فکر میکنم دلیل علاقه هم وطنای عزیزمون به این سریالها که چند ساله شبکه های تلوزیون رو پر کرده  شرقی بودنشه و مانع نداشتن برای سانسور بیش از حد. سریال متشکرم با اینکه خیلی ساده ساخته شده اما راستی جذابه .اونم با دوتا بازیگر معروف کره و یه بچه تپلی و البته دوبله محشر اون و...سوژه خوبی که داره.

درهرجا که هستید’ وبا هرچه که دراختیار دارید’ کاری بکنید.

 

5-گاهی آدم دلتنگ میشه اما نمی دونه باید چی کار کنه .چند روزی بود نمی نوشتم اما قراره از امروز شروع کنم .دیروزبا  با با پیاده روی خوبی داشتیم  راستی هیچی لذت بخش تر از این نیست که کنار با با باشی و در مورد چیزایی که دوست داری حرف بزنی .

درهرجا که هستید’ وبا هرچه که دراختیار دارید’ کاری بکنید.

 


از امشب به بعد ....

 

امشب از اون شبهاس که خوابم نمی بره .غلت می زنم به سمت چپ و باز به راست . چراغ خیابون امشب نور پر رنگی داره، بد جوری اتاقمو روشن کرده .عصبیم می کنه .عادت ندارم ،تاریکی مطلق رو تر جیح میدم .فکر می کنم کاش این نورها توی...توی...


ادامه مطلب


تاریخچه کاملا خلا صه شده ای از زندگی در دوره ی پسا صنعتی

 

 

وقتی به هم معرفی شدند ،مرد چیزی به شوخی گفت ،به این امید که زن از او خوشش بیاید .

زن به شدت خندید به این امید که مرد از او خوشش بیاید .

بعد هر کدام به سمت خانه ی خود راندند .هر سه مستقیم به جلو خیره شده بودند و چهرهایشان در هم کشیده بود .

مردی که آن دو را به هم معرفی کرده بود ،از آنها خیلی خوشش نمی آمد ،هر چند طوری رفتار کرده بود که انگار از آنها خوشش می آید،چون نگران این بود که رابطه ی خوبِ با دیگران را همیشه حفظ کند .بلاخره هر چه باشد کسی نمی داند چه پیش می آید ،می داند؟

 

..

..

داستانی که خوندید از  دیوید فاستر والاس بود. نویسنده ای امریکایی که چندی پیش تو سن 8-37 خودش رو دار زد .

به نظرم داستان جالبی اومد از جامعه امروزمون ..از آدمهای دورمون که نمی دونیم چه نظری در موردمون دارن و چرا می خوان کاری واسمون انجام بدن ..از کارها ی مزخرفی که ممکنه خودمون انجام بدیم و خیلی وقتها هم به مرور زمان  بهشون می خندیم. از اینکه باید گاهی در هر کاری و در هر حرفی  تظاهر کنیم چون نمی دونیم چی پیش می آد،می دونیم؟


داستان کوتاهی ندارم .

 

آقای گودرزی میگه تو داستان کوتاه نویس خوبی نمی شی .بهتره که فقط داستان بلند بنویسی  چون تموم داستانهایی که می نویسی باید یه داستان پنجاه شصت صفحه ایی بشه  میگه خوب می نویسی و قلمت روونه.معلومه که تو نوشتن خبره ایی  این از فن نویسندگیت مشخصه  ، اما زود جمشون می کنی . چون عادت کردی به بلند نویسی  .نمی تونی کوتاه بنویسی .داستانهای کوتاهت  یه چیزایی کم دارن ...

حسابی زده تو برجکم .آره؟؟

..

..

یه هفته اییه که دارم فکر می کنم  چه خوبه که دور دنیا رو با دوچرخه گشت  مثل همین دوتا زوج جوونی که سال گذشته این سفرو شروع کردن . .فکر کن...........تموم لحظه هاش میشه خاطره ....حتی سختیهاش  یا ترسها و دلهرهایی که میاد سراغت ...

من شاید سال 90 این سفرو شروع میکنم .

....

..

..

..

 

..

این وبلاگ نقب به خاشاک  ماله بنده حقیره .توش شعرامو می نویسم . الانم آپش کردم  اگه برید سر بزنید،بعد هم بخونیدش و نظر بدید  حسابی ذوق مرگم می کنید