اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

عاشقانه

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...
...و عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل هوا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»
.

بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...
...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»
بچه قورباغه گفت قول می دهم.
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...
این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل دنیا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
او دم نداشت.
کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»
کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند
همه چیز عوض شده بود...
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
بال هایش را خشک کرد.
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد،
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»
ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،
و درسته قورتش داد.
و حالا قورباغه آنجا منتظر است...
...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....
...نمی داند که کجا رفته.

جی آنه ویلیس


عشق

نمی دونم چرا گاهی دیوونه میشم و عشقمو اونقدر اذیت می کنم ...

که ............

......................یه .....................

..............................وقتهایی..............................

..........................................به......................................

...............................................گریه......................................

.....................................................می افته.. ................. ...  

من بد نیستم........

نمی دونم چم میشه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!


تورا من چشم در راهم

 1-

 

باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من

 
از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من

 
باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داریم

 
تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاریم


دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را


هرجای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها

 

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

2-

این روزها حال و هوای عجیبی دارم ..هر چقدر عزیزم می خواهد

 به من آرامش بدهد باز بی حوصله هستم...وقتی به چشمای

 قشنگش خیره میشم دلم می خواد تا ابد همونطوری با عشق

 نگام کنه...

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

3-

مدتهاس که همه پای سریالهای ترکیه ایی شده اند...خیانتاشون آدمو حیرون می کنه ...

حالا دیگه سریالهای ایرانی  جایگاهی تو خانواده های ایرانی

نداره ااا...

به نظر شما مقصر کیه؟؟ 

 سریالهای دیگران؟

فیلمنامه نویسای بی ذوق  ما ...شایدم با خود

سانسوریهاشون؟؟

کارگردانامون؟ 

تهیه کنندها نمی خوان خرج کنندو سر و ته هزینه هارو هم میارن

و یه کار آبکی تحویل میدن؟؟

ممیزی و ارشاد!؟؟؟؟؟!!...

گاهی حس میکنم اگه تلویزیون ما هم مثل بقیه کشورها کاری با

ساخت فیلمها و محتوای فیلما... نداشت... شاید ما هم

می تونستیم  شاهد فیلمهای بهتری باشیم.

آخه میگن ما بهترین نویسنده هارو داریم...البته اگه بذارن.

 زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

4- 

پاییز و مدرسه  یه حس غریبی داره  ...اما من دوست ندارم  

دوباره به مدرسه برم...با وجود تموم لذتها و شیرینی ها و

 

خوشیهایی که ازشون به یادگار دارم.دوست دارم همیشه این

 

خاطره ها تک باشه و به یاد موندنی