اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

گاهی باید خلاف جهت باد حرکت کنی

سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم تو این مدت خوش بوده باشید .

تو دو ران نقاهتی که داشتم یه چند تایی سوژه واسه نوشتم اومد تو ذهنم هر چند هنوز درست و حسابی

 پرداختشون نکردم تا ببینم جالب میشن یا نه !

امایه داستان مینی مال نوشتم که نمی دونم می شه بهش گفت داستان یا نه؟ در هر صورت می ذارم تا بخونید و نظربدید

**

خانوم سین که روى خط عابر پیاده وسط خیابون عقب عقب می رفت د ر جواب خانوم شین و عابرای دیگه که با تعجب نگاهش می کردن ،گفت:

-یه جایی تو این دنیا هست که آدما ناخود آگاه، ناخودآگاه دنبالش می گردن .که اگه بدونن وحشتناکترین جای دنیاس هیچوقت سراغش نمی رن .اونجا اول آدما فکر می کنن که متنفرن و ازش بدشون می آد.اما بعد عاشقش می شن و بعد که عاشق شدن می خوان نابودش کنن .زنده هاشو می کشن .خر خرشونو می گیرن و می جواَ ن و حتا وقتی خون داغش روی لبهاشون می ریزه ناراحت نمی شن و عوضش لذت می برن .یه جای تو این دنیا هست که آدما تنفر ، عشق ومرگ رو هم زمان توی یه لحظه تجربه می کنن.

خانوم شین کنار خیابون که رسید رو به خانوم سین که پشت بهش داشت کرد و گفت :

-خب حالا شما داری کجا می ری ؟؟

-یادت باشه گاهی باید خلاف بقیه حرکت کنی پشت به اون جایی که فکر می کنی سر انجامه................