اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

سر گذر یشم سیاه4

  

1-از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود

گر چه آدم زنده بود...

 

فریدون مشیری

 

سر برداشتم زنبوری در خیالم پر زد

  

2-مجموعه داستان پشت سرت را نگاه نکن،به قلم فارس با قری .شامل 14 داستان کوتاه خوندنیه ،که هر کدوم جذابیت خودشو داره .فضا سازی داستان ودیالوگهای پر کشش مخاطب رو خوب جذب داستانها می کنه .بیشتر داستانها پایان بازی داره و چون می تونی توی ذهنت ادامشون بدی (به عقیده من ) جالب و خوبه.میشه گفت داستانها یه بار مصرف نیست. برای داستان نویسا وداستان خونها باید کتاب مفیدی باشه.

سر برداشتم زنبوری در خیالم پر زد

 

3-گاهی فکر می کنم تو صدا وسیما سیل اومده که سریالها و تله فیلمها اینقده آبکی شده.ماه رمضون که تر کوندن با این همه فیلم جذاب.

البته این روزها سریال شمس العماره با اون طنزی که چاشنیش شده به استثنای پیامهای صرفه جویی واسراف (اونم حتما به خاطر سال الگوی مصرفه ) میشه گفت بدک نیست که به طور حتم اگه خانوم تیموریان نبود به همون سریالهای غرق شده توی سیلهای اخیر می پیوست. حالا هم که سریال جدید و عامه پسند دلنوازان با اون همه دیالوگ تکراری که انگار نویسنده به چندتا جمله خبلی علاقه داشته .البته برای پر کردن اوقات فراغت خوبه، بهتر از اینه که بشینی پای شبکه های بیگانه.

سر برداشتم زنبوری در خیالم پر زد

 

the pussy cat dolls

 

4- چند وقتیه که عاشق گروه

 

شدم راستی که مثل پیشی می مونن این دخترا. مخصوصا تک خونشون با اون چشمای سیاه خوشگلش و البته صدای قشنگش.

جدیدترین ترانشونه.

 hosh\hosh\hosh

 

 

سر برداشتم زنبوری در خیالم پر زد

 

 

5-توی ذهنم ترافیک وحشتناکی شده ،هی می خوام بپیچم یه طرف که خلوت باشه اما نمیشه .همه چهارراه ها چراغ قرمزن .اینطوره که اوضاع واحوال روحیم عجیب شده .یه روز حس میکنم دنیا چقدر قشنگه من چقدر خوشبختم و یه روز دیگه انگار آخر دنیاس و من توی روزمرگی زندگیم عن قریب در حال مرگم