اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

امشب من

 دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است

 

(سهراب سپهری)

 

نمی دو نم امروز چرا اینجوری شدم .

 

 

 

 

احساس می کنم دارم دور خودم می چرخم یکدوسه

 

 

 

 

 

کاش کسی پیدا بشه ومحکم نگهم داره .

 

 

آخه سرم گیج میره.انگار داره رو بدنم تاب می خوره چپ راست-

 

 

 

 

 

 

جلو- عقب

 

نفسم اینجا تو گودی رو گردنم گیر کرده بالا نمی آد...---

 

وای که نفس کشیدن چقدر سخته قدرت می خواد واسه اینکه بالا بیاد

 

کاش حداقل همونجا تا ابدیت بخوابه

 

اونوقت ادما چقدر راحت میشن

 

بدون نفسآْره آدما بدون نفس راحت میشن؟؟