اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

به نام خدا

هیچ کس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان...نیست

و همه مردم شهر بانگ برآورده اند که چرا سیمان نیست؟ چرا ایمان نسیت؟

و کسی فکر نکرد که زمانی شده است که به غیر از انسان...هیچ چیز ارزان نیست.

«دکتر شریعتی»

 

 

ديروز يه سر به نمايشگاه زنان سفالگرتو نياوران زدم نمايشگاه ديدني بود

من كه از خيلي كارها خوشم اومد

ايدها وطرحهاي نويي تو كارهنرمندا بود  

بعضي كارها واقعا احساس خوبي به آدم دست مي داد احساس آرامش لطافت عشق و زيبايي

در كل نمايشگاه ديدني بود ديدنش ابدا خالي از لطف نيست  وقت كرديد حتما سر بزنيد خصوصا اگر به سفال و سفالگري علاقه داري

خيلي دوست داشتم عكس هايي رو كه گرفتم براتون بزارم اما هنوز نريختمشون تو كا مپيوترم والبته ناگفته نمونه كه دقيقا هم بلد نيستم چطور بايد تو وبلاگ ازش استفاده كنم اگه تونستم حتما براتون مي زارم

***

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

((فريدون مشيري))

خب سر بلند و پايدار باشيد و در پناه الله  

دوستتان دارم به اندازه تمام دنيايي كه سهم من است و بيشتر از آن