اينجا دنياي من است نگاه كن به لطافت يك عشق مي ماند درست به نرمي ياسهاي باغچه خانه مان اينجا دنياي من است پر از احساس ترنم مثال ريزش ابرهاي آسمان خدا زماني كه خورشيد هنوز در پهنه زلالش مي در خشد اينجا دنياي من است سرشار از پاكي وصداقت مملو از احساس خواستن در بينهايت يك ذوق كودكانه اينجا دنياي من است دنياي يك يشم شيشه ايي يشمي به رنگ سياه ذره ذره عشق دنيا دنيا وفاي به معبود سراسر شور زندگي اينجا دنياي من است.يشم سياه

يشم سياه

دلتنگي هايم را براي باد مي خوانم روياهايم را به آسمان مي گويم آرزوهايم را به مهتاب و خستگي هايم را روي هوا مي نويسم

چشمانت از آن من است چه بخواهی و چه نخواهی

 

****               

تو کامنتاى قبلى دنیاى عزیزم (دیوانه فراری )

ازم خواست با چشماى عسلى  ......((چشمات ماله منه چه بخواهی و چه نخواهی))  یه داستان بنویسم

منم این پستم رو- به خاطر دنیاى خوبم که الهى دنیاش همیشه قشنگ باشه ومملو از عشق و امید و صفا-  اختصاص دادم

با یه داستان کوچولو که امیدوارم براى شما قابل خوندن باشه و اگه ایرادى داشت حتما حتما بهم بگین

**دنیا جون این داستانو واسه تو نوشتم اگه خوشت نیومد بهم بگو خب .........صاف و صادق

 

به نام ایزد محبت

چشمات ماله منه چه بخواهى و چه نخواهى  .............................

 

یادت می آد گفتم چشمات ماله منه چه بخواهى و چه نخواهى  ...نه نه  من نگفتم  ،اول خودت گفتى  چون می دونستى من دیوونه چشماتم  مثل دو تا شیشه عسل بود ..........شیرین شیرین .

منتها تو بعد از یه مدت یادت رفت که هر دوشو بخشیدی به من ،اما من که یادم نرفت ؛همون روزى که گفتی مال من شد .

 

یه سال بعد توهمون روزبود که وقتی نگام کردى  فهمیدم می خواىچشماتو ازم بگیرى ..

تو نفهمیدى . قلبم ریخت ...نه... قلبم که نه ...دنیام ریخت  پایین ،از اون بالا بالا ها که بود گرومبی خورد زمین ....تو خونسرد بودى اما من خونم داشت می جوشید .  

ساکت بودى و جلوتو نگاه می کردى ....من داد مى زدم .بلند بلند                   

_برم ! به همین سادگی ؟! کجا؟قبرستون زیر گل....           

خندیدى!اما نه مثل همیشه ،به مسخره! گفتى: 

_سخت نگیر ...دنیا همینه ...باید ساده بگیریش

 

بعد بر گشتى و نگام کردى ؛ فکر کردم توىچهارراه روبروى دوتا چراغ زردم انگارمى گفتى احتیاط کن ...

  حالا احتیاط کنم ؟حالا که دارم زندگیمو با چشمای تو مى سازم حالا که پر شدم از تو؟..چطورى؟؟

حرفاى دلمو نشنیدى.صداى گریمو نشنیدى.اشکامو ندیدى.غصمو ندیدى...گفتی: 

_چشمه دیگه نتونستم جلو شو بگیرم..دید... نگاه کرد...عاشق شد.  گفتم: 

_با چشماى من نگاه کردى؟؟..یادت رفته بود باید بدون من مى بستیشون؟؟

ساکت شدى..خب حق با من بود. نبود؟  تو شونه بالا انداختى .عصبی شدم .نفسام دقیقه ایی شد .سرم تیک تیک صدا می کرد..از داغی که دچارش شده بودم  شل شدم

دست گذاشتم رو چشمات گفتم: 

_برم با اینا می رم با هر دوش ...خودت گفته بودى  تا دنیا هست ماله تو اِ ...

خندیدى...چشماتو ندیدم ؛پشت دستام بود. تو بلند تر خندیدى .من بغض کردم .قهقهه که زدى ترکیدم .گفتى :

_دیوونه دستاتو بردار ...نمی بینم ..اتوبانه ... گفتم: 

_نگران نباش  من که میبینم راهنمائیت می کنم  تو فقط بگو چرا؟؟ گفتى:

_چرا نداره  فکر می کنم که تازه عاشق شدم ...

لرزیدم ...تو سرم یه چیزى برید و رفت تا ته؛ صداى سوتش قطع نمی شد گفتم :

_مواظب باش چراغ زرد شده.....آهان حالا چراغ قرمز شد ...قرمز شد ..ترمز بگیر همین جا ...ماشینا همه وایسادن!!

تو چشمات نمی دید عقلت که می دید...نکنه اونو هم بخشیده بودى؟؟!! پس چا ترمز کردى.اونم وسط اتو بان با دویستا سرعت! چراغ زرد که تو اتو بان  نبود تو ماشین ما بود همین جا قرمز شد  گفتم اینجا نگه دارى...

 

تو سرت خُرد به شیشه و شیشه خورد شد.من خم شدم روی کیفم و سَگَکْها لعنتیش..............................

بعد هر دو رفتیم تو یه دنیاى دیگه  یه دنیا با من و تو  اما تو که نخواسته بودىبا من باشی  خب منم برگشتم ..

تو رفتی اما چشماى عسلیت موند.......................

**

مامانت گفت تو عاشق من بودى یه دنیا دوسم داشتی .مى گفتى که من نور چشمتم، دنیا تو به من مى دادى دو تا چشم که قابلمو نداره ...........

بعد دادشون به من .هر دو شو

حالا می بینی چشمات ماله منه چه بخواهی و چه نخواهی .